گاهی عقل ما یک چیز میگوید و احساسمان چیز دیگری.
میدانیم رابطه سالم نیست.
میدانیم بارها آسیب دیدهایم.
حتی ممکن است به دیگران بگوییم:
«اگر جای من بودی، خیلی وقت پیش جدا میشدی.»
اما وقتی نوبت خودمان میرسد، جدا شدن بسیار دشوار است.
چرا؟
وابستگی فقط به معنای دوست داشتن نیست
در بعضی روابط، فرد فقط به شخص وابسته نیست؛ بلکه به چرخهای از امید، ترس، انتظار، ناراحتی و دوباره امید وابسته میشود.
ممکن است یک روز رابطه بسیار خوب باشد و روز دیگر پر از تنش.
همین نوسان میتواند فرد را بیشتر درگیر کند.
طرحوارهها چه نقشی دارند؟
گاهی یک رابطه ناسالم، یکی از نیازهای عمیق و قدیمی فرد را لمس میکند.
مثلاً فردی که همیشه از رها شدن میترسیده، ممکن است در رابطهای پرتنش دائماً تلاش کند:
«این بار کاری کنم که من را ترک نکند.»
در چنین شرایطی، مسئله فقط «دوست داشتن» نیست.
ممکن است ترس از رهاشدن نیز فعال شده باشد.
چرا لحظههای خوب را بیشتر به یاد میآوریم؟
وقتی رابطه پر از فراز و نشیب است، ذهن ممکن است به لحظههای خوب بچسبد:
«ولی وقتی خوبه، خیلی خوبه.»
«شاید این بار تغییر کنه.»
«شاید من اشتباه کردم.»
امید به تغییر میتواند باعث شود فرد بارها از کنار رفتارهایی که برایش آسیبزا هستند عبور کند.
یک تمرین مهم
اگر درباره رابطهای مردد هستید، به جای اینکه فقط از خودتان بپرسید:
«دوستش دارم یا نه؟»
این سؤالها را هم بنویسید:
- در این رابطه بیشتر چه احساسی دارم؟
- آیا میتوانم خود واقعیام باشم؟
- آیا مرزهای من محترم شمرده میشوند؟
- آیا رفتارهای آسیبزا تکرار میشوند؟
- اگر این رابطه هیچ تغییری نکند، آیا حاضر هستم یک سال دیگر هم در آن بمانم؟
گاهی پاسخ این سؤالها چیزهایی را نشان میدهد که احساس عاشقانه اجازه نمیدهد ببینیم.
رها کردن همیشه به معنای قطع کردن فوری نیست
اگر فرد در یک رابطه آسیبزا قرار دارد، تصمیمگیری باید با توجه به شرایط واقعی، امنیت، وابستگیها و حمایتهای موجود انجام شود.
درمان میتواند به فرد کمک کند الگوی رابطه، نیازهای برآوردهنشده، ترسها و طرحوارههای فعالشده را بهتر بشناسد و تصمیمهای آگاهانهتری بگیرد.
و شاید مهمترین سؤال این باشد:
به جای اینکه فقط بپرسیم:
«چرا نمیتوانم او را رها کنم؟»
گاهی بهتر است بپرسیم:
«در این رابطه دقیقاً از دست دادنِ چه چیزی برای من اینقدر ترسناک است؟»
پاسخ این سؤال ممکن است ما را به ریشهای عمیقتر از خود رابطه برساند.